شو چله

و دیدار تو مه در ای شو چله و پو استو

که نکنه که تو رو بگشایی  و مه غرخ خو استو

شو دراز ه سر میایه وله مه بسته جهلو

اینه درد منو مردم،از ای غصه دلو استو

ترجمه:

برای دیدار تو در این شب یلدا  بردار هستم

که نکند که تو رخ بگشایی و من در خواب باشم

شب دراز خواهد گذشت ولی من در چنگال جهل هستم

اینست درد من و مردم و من از این غصه دل کبابم

2012

نابودی جهان...برای 21دسامبر 2012که آن را روز نابودی جهان نامیدند

تو گفته ای که جهان می شود شبی نابود؟

دگر به فکر دین و خدا و معاد خویش چه سود؟

بیا دمی  به ترازوی عقل خویش بسنج

که بی ثمر بود آیا  تلاش رب ودود؟

زمین ز حجت حق نیست یک زمان خالی

همین دلیل ماندن چرخست ورهنمای وجود

برای مزرعه ای که به تازگی رسته است

خزان  میان بهاران  چه غیر عادی بود

ولی بدان که اگر یک زمان شوی تسلیم

به این کلام سست  معرکه گیران زشت هالیوود

تمام معتقدات تو را محک زده ،  ابلیس

مثال کرکسی او دین ز  سینه ات  بربود

جهان ما به مسیر بلوغ ... خواهد رفت

بدست ناجی و معمار خویش آن موعود

ولی بدان که اگر چارده دلیل خدای

نبود روی زمین این جهان شدی  نابود

بجای ترس ز نابودی جهان و کون و مکان

به ترس از بشری که رها شده ز  سجود

بدان که حضرت حق نی برای نوع  بشر

برای عشق قائم خود حفظ میکند مقصود

تگ

دل زار منو تگ دو چش تو
مه از ای بی کسی خونه و پشتو
تو که خانی و ارگ کهنه داری
مه بی موچ میشا از وضع وکش تو
ترجمه
این دل زار من و کویر دو چشم تو
من از بی کسی آواره هستم
اما تو خان هستی و ارگ قدیمی داری
من ساکت میشوم از اوضاع روبراه تو و این برایم کافیست که وضع تو خوبست

...بیا

بیا ای کوه خواجه داوری کو
ور ای نیزار مرده مادری کو
بیا روی لموسکه خاکی ما
عبور اشک ما را رهبری کو
ترجمه
بیا ای کوه اوشیدا قضاوت کن
برای این نیزار مرده مادر باش
بیا روی گونه خاکی ما
عبور اشک هایمان را رهبر شو

درد

تواره تو و یاد درد استی
ویاد سورره های مرد استی
تواره دره ای بازار دنیا
و یاد گشنه رو زرد استی؟
ترجمه
آیا تو به یاد درد هستی
و به یاد فریاد های مرد هستی
آیا تو در این بازار دنیا
بیاد گرسنه های روی زرد هستی؟

تگ

خدایا یاد تو روشنی ی دل مه
امی استه و دنیا حاصل مه
کنه که برشینه یک لحظه در تگ
ببینه کر گزه تاله و کول مه
ترجمه
خدایا یاد تو روشنی دل منست
در دنیا حاصلم همین است
کیست که بنشیند یک لحظه در کویر
و ببیند گز شکسته را در آغوش من

طنز

گوچه مردک

خار جعجک

لچیده ور روی پوچک

پیرو امه خونی درو

روش سید طایفه اشته برره پوتک

مدرک مردک پزشکی

اما در ار کار استه پیشکه پیشکی

کنجه معمد اشته مهندس

مردم ده ره امیشه دیده پچلس

یکه نیه که بوگه ای برره لوگوش

اصل خا نکنه فراموش

منشور رقیم سیستانی

چرا نگاه منفی به سیستان...دردها و راهکارها
(منشور رقیم سیستانی)
]بنام خدا
سیستان نه یک شهر کوچک که یک تمدن است . تاریخ آن نورانیست و استعمار در آنجا ضرباتی سخت نوش جان کرده است. طبیعی است که با آنجا مبارزه می کند
نگرش منفی در باره سیستان چند محور مهم دارد:
1-محور جغرافیا - تقسیم کردن زابل به نحوی که سرچشمه حیات آن دست خودشان نباشد-ایل ها و قبایل تکه تکه شوند-ساختار یکدست مذهبی جامعه دو قطبی شود-فقر مادی و بعد از آن فقر فرهنگی گسترش یابد...در گذشته
2- محور تاریخی:قصد کردند تا سیستان از لحاظ تاریخی مسخ شده معرفی شود.بسیاری از سیستانیان از پیشینه خود خبر ندارند و این حاصل همین توطئه است.
3- محور فرهنگی : وقتی فقر مادی آمد بیسوادی و فقر فرهنگی و اعتیاد را با خود می آورد و این خوابی بود که برای سیستان دیده شد.
4- تهی سازی نخبگان:ابتدا تلاش بر مهاجرت نخبه گان استوار شد ولی بعدا این تلاش به تهی سازی آنان منجر گردید.به زبان ساده بگویم هر کس که دو کلاس درس خواند در این دیار داعیه دار شد و علم استقلال بلند کرد.این حالت را در زمان انتخابات می توانید ببینید.
5- فاصله گرفتن مردم از روحانیت: روحانیت سیستان که اصیل ترین روحانیت کشور است و وقتی تحصیل کرده های دانشگاهی به نقاط مختلف مهاجرت می کردند آنان ماندند و از نجف به سیستان کوچ کردند و در غربت علمی روزگار گذراندند ...و مردم به کار خویش مشغول...
6- همراهی نکردن رسانه ها:رسانه ها دانسته یا ندانسته سیستان را مکانی نا امن معرفی کردند و این مسئله را آهسته آهسته جا انداختند.
7- بد همسایه گی: همسایه وقتی خوب نبود تو هم آرامش نداری...سیستان از دیرباز چون طعمه ای در برابر شکارچی بوده است...تا دیروز خانواده علم و خزیمه امروز افغانستان اشغال شده و پاکستان ...
8- نسخه بی دوا:در باره سیستان حرف زیاد زده شده اما اقدام کم شده است .درد گفته شده اما دستی برای مرهم بلند نشده است ...جای دوری نمی رویم همین تالار خودمان جائی برای خوب حرف زدن امثال بنده و شعر خوانی و ترانه سرایی دیگران هست اما...کو اقدام؟کدام تکه نانی بر سر سفره خالی بیچاره ای گذاشته ایم؟ کدام دردی را دوا کرده ایم...هرکسی دنبال کار خودش است ...گاهی هم مطلبی در این مکان می نویسد که مسکنی باشد برای جفایی که به سیستان خویش کرده است...ناراحت نشویم این حقیقت است و حقیقت هم تلخ است...
9- فقر سیاست:شاید تعجب کنید این دیگر چه محوریست ؟اما حقیقت دارد . ما دارای فقر سیاست هستیم .برای این نقطه از میهن  و مام وطن سیاست نداریم تاکتیک نداریم اسطوره وار عمل می کنیم ...در حالیکه هستند نقاطی در کشور که فرزندان آن بدون در نظر آوردن خودیت شان فقط برای ارتقا آن مکان تلاش می کنند و می دانند که اگر آن مام وطن رشد یابد آنها هم رشد خواهند کرد.

علاج درد
بهتر است خودم نسخه بی دوا ننویسم...علاج درد
1- همه نسبت به سیستان موظفیم کار کنیم ...حداقل روزی یک ساعت هر کجای دنیا با هر موقعیتی...
2-هر تحصیل کرده سیستانی باید یک کتاب و یا مقاله در دفاع از سیستان بنویسد ومنتشر کند
3-دانشجویان رشته حقوق یک کمیته ایجاد کنند و از کسانی که چهره سیستان را خراب می کنند  اقامه دعوی و از سیستان دفاع حقوقی نمایند
4- روحانیت مان را مثل برادران اهل سنت احترام کنیم و تبعیت نماییم
5- ساختار احترام به ریش سفیدان را احیا کنیم
6-موقع کاندیداتوری برای خدا هم که شده خودیت مان را کنار بگذاریم و در باره یک نفر اجماع کنیم
7-مسئولان مان را تقویت کنیم و وقتی چیزی نمی دانیم پشت سرشان حرف نزنیم و جو نسازیم.
8- به سنتهای مان باز گردیم
9-اصل وحدت را از قرآن بیاموزیم و بکار بندیم
10-بدانیم که پز روشنفکری دردی را از سیستان دوا نمی کند آستین ها را بالا بزنیم و رستم وار کار کنیم
11- سیستان به اندازه با سوادهایش باید در اینترنت وبلاگ و سایت داشته باشد و همه اینها در ستایش سیستان کار کنند و منفی بافان را اجازه فعالیت ندهند.
12- کسی را که سیستانی نیست اجازه ندهیم خودش را سیستانی معرفی کند
13- هر روستای سیستان باید یک سایت داشته باشد
14-منطقه گردشگری با تمام امکانات در کوه خواجه ساخته شود و در آن دائما نشستهای تخصصی برگزار شود و به پایگاهی برای معرفی دائم سیستان تبدیل گردد.
15-هر مسئول سیستانی که درست و فکر شده و برای خدا کار نکند بداند که باید به شهدا و مردم منطق پاسخ بدهد پس هم در این دنیا گیر است و هم آن دنیا گرفتار...
16-سیستان دوستی از مهد کودک و دبستان باید آغاز شود و آموزش داده شود کتاب کوچکی با زبان سیستانی...
17-سیاست کلان سیستان بایستی این باشد سیستان مکان مردان مرد تاریخ و خاستگاه اسطوره است و باید احیاشود.
18-کسب حلال راه علاج بسیاری از دردهاست.
19-جهاد فرهنگی و اقتصادی برای سیستان ضروری است.
20- مکتبهای قرآن در تمام سیستان احیا شود.
21-عزاداریهای مذهبی بویژه عاشورا پاس داشته شود.

اینها راهکارهایی برای احیا سیستان باستان است و تو که این را خواندی مسئولی که به چند نفر ابلاغ کنی این حداقل کاریست که می توانی انجام دهی شاید در برابر مام وطن سرفراز گردی...
این راهکارها دسته ای و باندی نیست بلکه فقط برای خدمت به مردم طراحی شده و عقده ای در آن نهان نشده است.
خود نویسنده سعی کرده به حرفهایی که زده عمل کند تا حرف بی عمل نزده باشد.
قرار ما و شما پای میزان عمل ...در برابر خدایی که ما را از سرزمینی پاک بدنیا آورد و حفظ و آبروی آن را هم به ما به امانت داد.

موفق باشید رقیم سیستانی

حیف نامه

این نوشتار شرح حالیست از رقیم و هزاران حیف که بر فرصتهای از دست رفته خورده است...

ای طبیب جمله علتهای ما

خرق عادت زن به عادتهای ما

تا برون گردیم از چنگ فنا

جانشین گردیم از بهر خدا

ما به خود مشغول و از حق غافلیم

بت پرست خانه و سنگ و گلیم

بت پرستان نوین مائیم ما

در سیاست با خدا  مائیم ما

حیف از این ابعاد مستور وجود

حیف ازین بی مایه گی ها در سجود

حیف ازین دل دادگیهای دنی

بر عیال و پول و مال رفتنی

حیف از این مدرک پرستیهای ما

مرگ در پی ما و سرمستیهای ما

حیف از این اشعار بی سوز و گداز

حیف ازین سجاده های بی نماز

حیف از این گلها و طوفان خزان

حیف از این انسان مانده در زمان

حیف از این ایام  در فقدان   نور

حیف از این لبخند های بی سرور

حیف از این دل حیف از این دلداده گی

حیف از این ایام ناب زندگی

حیف از این من حیف ازاین من آفرین

حیف از این تندیس حق روی زمین

یارب این من را رها کن از منی

بفکن از وی بندهای آهنی

سیر ده چشمان او را در فلک

تا ببیند در کنار خود ملک

دستهایش را ببیند در سما

بشنود از وحی و طوبی  انما

رشحه ای از بیکران را  بنگرد

از دل خود کینه ها را بسترد

پس ببیند جبرئل اندر کنار

پل زند از لافتی تا ذوالفقار

استجابت کن خداوند رحیم

یارب این باشد دعاهای رقیم

یاد آوری

در هیاهوی زندگی دنیایی

مهمترین حقیقتی که یادمان میرود عظمت بیکران خداوند است و اینگونه است که فکر می کنیم هر خس و خاشاکی ممکن است روزی برای ما موثر باشد...

نواسه رستم

شعری را به درخواست یکی از عزیزان سروده بودم نقلش را در این مجموعه خالی از لطف ندیدم

سیستونی
پوشو ای نواسه رستم که فلک شوره شیه
پوشو که خط سیه کارون شو کوره شیه
پوشو که خورخوتک رند و نتاج ضحاک
و سر دره تو کاوه ی مه دوره شیه
پوشو که از سر ای همت و تلواسه تو
ار چه نی دره ای دشته و سر سورره شیه
پوشو که شیشه عمر امو دیب کته پوز
و سر شلخت تو صد تکه شیو پورره شیه
ترجمه:
بر خیز ای نواده رستم که فلک خجالت زده شود
بر خیز که آثار سیاه کارن شب پرست محو شود
برخیز که حلق فرزندان و قبیله ضحاک
با سر خنجر تو ای کاوه من بریده گردد
بر خیز که بخاطر این همت و اصرار تو
هر چه نی در دست سیستان است ناله سر دهد
بر خیز که با بر خاستن تو شیشه عمر دیو زشت رو
به سرپای تو صد قطعه شده و عمرش تمام گردد

گل گز

وپون رقص گلگز در بهارون

وپون خزخزون اشک چعشون

تو دره دل مه  رو ارگ محبت

جلوسه داری جانا دره سیستون

ترجمه

مثل رقصیدن شکوفه های گز در بهاران

مثل حرکت آرام اشک در چشمان

تو در دل من روی  بلندای محبت

نشستن با جلالی داری در سیستان

 

غم

غم بی پرس و پاس شته مهمون جون ما

دودنی صفت وداره و ارمون جون ما

دودنی ره مه و کتک  کنو  چش مچینکا

تا جون مه خلاص شیه از خزون ما

ترجمه:

غم بدون دعوت میهمان جان ما شده است

مثل اسپند آویز آویخته بر آرمان و جان ما شده است

من اسپند را در آتش خواهم ریخت برای چشم زخم

تا جان من از خزان خویش خلاص شود

عاشورا انتخاب برتر انسان

تبار خلق جعجک پون دنیایی
و خو آغشته کرده
پنجولی خا
در شوم عاشور یلدایی
از نسله اهورایی

گردهمایی

 یادآوری:

گردهمایی امروز چهار شنبه را فراموش نکنید

هفتم محرم

الا ای رود ایرمند سیل کو فور ریز از گوره

مگو نمتنو که ای خیله جگر سوزه او ناجوره

تو فهمک که و هفتم روز از ماه محرم  امه گی تشنه

نو عباس ار سو که میرفت میدی برره ماموره

ترجمه:

ای رود هیرمند تو طغیان کن و از خاکریزهایت فرو ریز

نگو که نمی توانم که این کلامت جگر سوز است و ناجور است

این را بدان که روز هفتم محرم همه تشنه بودند

و عباس به هر سوی که سر میزد ماموران نمی گذاشتند آب بردارد