مادر سیستانی معنای واقعی شیرزن
لزوم باز آفرینی مادران رستم زا
ادای دینی به همه مادران سیستانی
تقدیم به همه دختران سیستانی
شهرت سیستان به حماسه های آن است حماسه هایی که آنقدر دورند که به اساطیر میمانند چون داستان اسپشلیکه
و داستانهایی که دستمایه ادبیات ایرانند چون رستم و سهراب
و داستانهایی که پشتوانه تاریخی دارند چون قیام یعقوب لیث سیستانی
داستانهایی که صبغه ادبی دارند چون فرخی سیستانی و رابعه بنت کعب قزداری (حوضداری)
داستانهایی که صبغه ولایی دارند چون قیام سیستانیان در جریان کشته شدن شهید کربلا
داستانهایی که صبغه زردشتی دارند چون تسلیم شدن سیستانیان در برابر اسلام و توسط بختیار بن آزاد خو...به اختیار
و نیز سرداران معاصر سیستان که نماد آزادگی و دلاوری بوده و هستند...
همه اینها نشانگر این مهم است که این سرزمین از دیرباز رستم آفرین بوده و هنوز هم هست....به راستی این دلاوران در دامان چه کسانی رشد و نمو یافته اند؟ جز مادران سیستانی؟؟
این نشان میدهد که این مادران خصیصه ای بزرگ دارند که از چشمها غافل مانده است.
من به کتب و منابع استناد نمی کنم بلکه به سیستان می روم تا همین مادران را پیدا کنم و از آنان راز این رستم آفرینی را بدانم...
مادر سیستانی یک زن تسلیم شده به کشاکش دهر نیست...سنگ زیرین آسیاب است...
مرد باید که در کشاکش دهر....
یعنی مادر سیستانی مرد است؟
سیستان را سیوستان نامیده اند یعنی سرزمین مردان...
سوال مگر در سیستان زن نمی زیسته است
جواب:چرا اما زنان سیستان نیز ویژگی مرد داشته اند یعنی شجاع...نترس...یکرو...یک کلام...متهور...باغیرت.
اینها مبالغه نیست.
من با کسانی که از سیستان زن ستانده اند صحبت کرده ام
مادران شهیدان را دیده ام
مادران متخصصان درجه اول کشور را
مادران شوی مرده را که چگونه با تمام وجود از غیرت خویش پاسداری و به پای کودکان خود پیر شده اند.
من این مطلب را نه از دیدگاه فمنیستی بلکه از نگاهی متعهدانه می نویسم..
.من خودم را به مادران سیستانی بدهکار مید انم به مادرم که فرشته است به مادر بزرگم که اسطوره مهربانی بود و به جده ام که کوه صبر...من این سه نسل را دیده ام...
یادم می آید از عمه ام که 9فرزندش را در سنین مختلف از دست داده بود ولی هنوز چون کورگز بی بی دوست استوار بود و سبز...
برایم می گفت نام نه فرزندش را که همه زیر خاک بودند...نام همه را بلد بود در 95 سالگی!!
اشک هم نمی ریخت ...
می گفت: وقتی پسر6 ساله ام را که شاه عباس نام داشت و دراثر بیماری آبله فوت شد کفن کردم بدنش با کفن سفید قابل تشخیص نیود...رشید بود پسرم ...زیبا بود پسرم...
آنسال در برم آباد 90 کودک مردند از آبله!
آری این تاوان دارالولایه سیستان بودن است...غفلت رضا خان میرپنج از سیستان و یکه تازی خوانین خزیمه و علم نشان!
اما مادر سیستانی ماند و این قصه را برای من تعریف کرد تا من صدای او را به جهان برسانم.
مادر سیستان هنوز هم هست
چهار پسر از شوهر جوان و رشیدش که از سربازی آمد و نمی دانم چرا ...فوت شد روی دستش ماند...
رضا 5ساله احمد 5/3ساله حسین 2ساله و جوادشش ماهه... با خون دل همه را بزرگ کرد...جواد مهربان بود...از همه بهتربود... رفت جبهه...نیامد...15 ساله بود...15 سال هم مفقود الاثر بود...تا آمد ...پلاکی و استخوانی!...مادر اشک نریخت ...می گفت جواد نمرده است ...ادعا نمیکرد ...واقعا می گفت....جواد زنده است...وقتی با او صحبت کردم ...از خودم خجالت کشیده و تصمیم گرفتم در ایمانم تجدید نظر کنم ...
او ایمان داشت به کلام خدا که شهیدان نمرده اند...
من هر وقت کم می آورم می روم پیش این مادر بی سواد روستانشین...تا از او عرفان بیاموزم...
مادر شهید جواد یک مادر سیستانی است
سیستان از این مادران زیاد دارد
مهم اینست که ما نگذاریم دخترانمان از دست بروند... آنان باید اینگونه باشند
رستم زا و دلیر ...سیو وسیوستانی
مادر سیتانی به فرزندش ترس نمی آمزد
دروغ نمی گوید
بی تفاوتی یاد نمی دهد
ریا کاری
دورنگی
نان به نرخ روز خوری
در قاموس تربیتی مادر سیستانی نیست
او هم کدبانوست هم معلم است هم مدافع است هم فداکارو هم مادر...
او لقمه حرام به بچه اش نمی دهد
برای همین است که رستم می زاید
رابعه می پرورد
یعقوب لیث و آیت الله سید علی سیستانی و دکتر سند گل و میرزا ابراهیم شریفی و سید محمد تقی حسینی طباطبایی به جامعه تحویل می دهد...
به راستی ایمان دارم که...
مادر سیستانی سد سکندر است